خسرو و نگین زندگی عاشقانه‌شان را درست از هشت‌ماه پیش آغاز کردند. اوایل همه چیز در این زندگی خوب پیش رفت. آن‌قدر خوب که این زوج هردویشان تصور می‌کردند آینده درخشانی کنار هم خواهند داشت. 

 اما هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد زندگی عاشقانه این زوج تنها به‌خاطر شغل خسرو از هم بپاشد. خسرو، کارمند یک زن بود و نگین هم از این وضعیت خوشش نمی‌آمد. زندگی آنها به همین بهانه به دادگاه خانواده تهران ختم شد. مرد جوان در این باره به قاضی گفت: همسرم به‌خاطر یک موضوع ساده، زندگی‌مان را به جهنم تبدیل کرد.

ما عاشق هم بودیم و روزی که با هم آشنا شدیم تصور می‌کردیم زندگی بدون اختلاف و پر از آرامشی کنار هم خواهیم داشت. سر هر موضوعی با هم تفاهم داشتیم و سعی می‌کردیم به هم آرامش بدهیم. اما یک‌موضوع ساده، خوشبختی مان را نابود کرد. ماجرا از این قرار بود که بعد از ازدواج من بالاخره توانستم در یک شرکت معتبر کاری با درآمد خوب پیدا کنم. اما همین شغل باعث بدبختی ما شد.

نگین تا متوجه شد مدیرعامل من یک زن است، بهانه‌گیری‌هایش را شروع کرد. هر شب دعوا راه می‌انداخت و می‌گفت باید از کارم استعفا بدهم. باورتان می‌شود! تنها به‌خاطر این‌که مدیرعاملم یک زن بود باید چشمم را روی کار و درآمد مناسبم می‌بستم و بیکار می‌شدم. هرچه سعی کردم نگین را قانع و با آرامش او را متوجه اشتباهش کنم، فایده‌ای نداشت. الان پنج ماه است نگین هر شب قهر می‌کند و دعوا به راه می‌اندازد تا من از کارم استعفا بدهم. می‌گوید دوست ندارد من برای یک زن کار کنم. من هم وقتی دیدم حرفش غیرمنطقی است، قبول نکردم. زندگی ما در این چند ماه از این رو به آن‌رو شد. آن‌قدر که هردو تصمیم به طلاق گرفتیم.

در ادامه، همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای‌قاضی من دوست ندارم شوهرم برای یک زن کار کند. از یک زن حقوق بگیرد و یک زن به او دستور بدهد. کار شوهرم جوری است که در شرکت ارتباط مستقیم با مدیرعاملش دارد. برای همین هر روز باید این زن را ببیند و از او دستور بگیرد. این موضوع مرا
آزار می‌دهد.

برای همین از شوهرم خواهش کردم کارش را عوض کند. او براحتی می‌تواند در یک شرکت دیگر کار مناسبی برای خودش پیدا کند، ولی نمی‌دانم چرا حاضر نیست از این شرکت دل بکند.

او حاضر است زندگی مشترکمان نابود شود، ولی کارش را از دست ندهد. چند ماه از او خواستم شغلش را عوض کند، ولی او اصلا به حرفم اهمیتی نداد. برای همین من هم دیگر نمی‌خواهم در کنار این مرد خودخواه زندگی کنم.

در پایان قاضی سعی کرد با صحبت‌هایش این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی مرد جوان از طلاق منصرف نشد، برای همین قاضی دادگاه این زوج را به مرکز مشاوره فرستاد تا شاید مشکلشان حل شود.